تبليغاتX
خط آخر

ما به پایان نزدیکیم /شب را سیاهتر نکن...


گره کوره

دلم ... /یه هیچیه گنده می خواد . . . از همه بزرگترشو .

***

گره های سينه بند دخترک 

آرام و خونسرد

باز می شود

 

سردی نفس های ناپيوسته دخترک به کسی می خورد

نوبت به آخرين گره رسيده است

 .

.

.

 

او پشيمان شده است

***

امشب با سعیده بودم میگفت دعوامون شده ولی نشد اون فکر میکرد که شده /نشدددددددددددددد/گفت به خداوندیه خدا دیگه باهام چت نمیکنه/یه روز از این روزاس که یهوئی دلش میخواد و میگه به خداوندیه خدا دیگه باهات حرف نمیزنم/عجیب بهم ریختم/دست به هرکاری میزنم آخرش میرسه به بن بست/همه ی حرفام که تکراریه /خودم هم تکراری/دلم میخواد همه چیمو استفراغ کنم /همه ی اخلاقای چرتمو مث ان بریزم تو چاه توالت /بعدش تو توالت خوابم بگیره /بعدش از خواب که  پا شدم ببینم همه ی اینا همش خواب بوده /.../آها من تازگیا یکی میخوام که همش مال من باشه/هرچی که ازش خواستم نگه به تو چه /من کسخل شدم //بقیسه شم زیاده به هیشکی نیمیگم/اینا دیگه تکراری نیس/...

***

آروزی مرگ
آرزوی بی آزاریه
کم توقعه و ساکت
شایدم چون همه قرار لمسش کنن ، اصن آروز نیست ؛
نمی تونم بگم چه احساس گهیه
ارزوی به این مفتی داشتن
و جسارت انجام دادنش رو نداشتن

چهارشنبه سوم تیر 1388 ???? امید |

میم مث ماماااااااااااااااااااااااااان

مادر

عجله دارم /فقط اومدم بگم روز مادر رو به همه ی مامانای دنیااااااااااااااااااااااااااتفریک میگم/سعیده به مامان گلت سلام برسون بگو روزت مبارک /دستشم بجای من ببوس /فرزانه جان توهم از طرف من دست مامانتو ببوس/اصا همه ی اونائی که اینجا میان بالاغیرتا بیاید و بجای اینکه کادو بخرین برا ماماناتون بشینیدو یه خورده احترامشونو بگیرید و از این جور حراف که بعلت ذیق بودن وقت برنامه از شما بینندگان عزیز و گرامی خداحافظی می نمائیم باشد که دفعه دیگر آمدیم خبرات خوبی را از شما بدریافتیم /راستی امروز حالم ریدمان در ریدمان هستش /آخه این احمدیها دارن تو خیابون جشن میگیرن /بیتربیتااااااااا/خو چیه منم میخوام /آقا بازم حلالم کنید/آخه باز مسافرم /الهام یادم رفت تو هم سلاممو به مامان گلت برسون /دلم برات تنگ شده/یاحق

بهشت زیر پای مادرانه /پس بیائید از فردا خاک پای مامانا شیم آخه میگن اونجا بهشت گذاشتن /بچه ها من خل شدم و خودمم نیدونم چی میگم /بازم بهم سر بزنید/موفق باشید

شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ???? امید |

بازم مسافرت

 

من اومدم ....ولی دوباره بایستی برگردم /احساس میشه این صاب کارام دارن از خوبیم سو استفاده میکنن /خسته شدم /فرزانه جان مرسی که بازم بهم سر زدی/ایشالا یه روز بتونم جبران کنم /یاحق

آها راستی یادم رفت بهتون بگم شادمهر یه آهنگ خیلی خوشکل باحال خونده به اسم عادت /خیلی خوشکله خیلی باحاله و من خیلی دوسش دارم

عادت

رو عادت کلیک راست کنید بعدش گزینه ی save target asرو بفشارید


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیا، آرامشا جدا نکن
من برای با تو بودن پرعشقو خواهشم
واسه بودن کنارت ...تو بگو
 به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر
آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو ...عادته ، ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون، هیشکسو جای من نیار
مهر لباتورو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن ، به روح و جسم و تن من

 

 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ???? امید |

هیچ

 

نگاهم کرد...
                پنداشتم دوستم دارد!!!
نگاهم کرد... 
              هزاران شوق عشق در او ديدم!!!
نگاهم کرد
             شيفته و دلباخته ي او شدم!!!
نگاهم کرد...
...
اما بعدها فهميدم ...
                         او فقط نگاه ميکرد!!!

***

هیشکی دیگه با من نیس ...راستی فرزانه جان با این که غریبه ای ولی خیلی ممنون که همیشه بهم سر میزنی ...ایشالا وبلاگ خودتو راه اندازی کردی میشم یه پاثابت وبلاگت ...دوست گلم مرسی

داشت یادم میرفت ....بازم خداحافظ آخه باز مسافرم

شنبه شانزدهم خرداد 1388 ???? امید |

یادش بخیر!!!


اینکه دوستت دارم
واینکه دوستم نداری
همیشه قسمت بوده
مادرم  میگفت:
"با قسمت نمیشود جنگید"

***

راستی تاحالا نشده یه بار تو زندگیم من یکیو تنها بذارم و برم و پشت سرمو نگاه نکنم/همش .../من خیلی با قسمت و تقدیر جنگیدم پدرسوخته اینقذه زورش زیاده همش منو میزنه زمین /همه ی لباسام خاکی و پاره پوره س/الان این اراجیفو مینویسم دارم آماده میشم که بازم برم تهرون /البته اینباری فرق میکنه آخه اینبار دارم میرم که دامن بخرم!!/دعا کنید(البته اگه کسی اینارو خوند)که موفق باشم

***

یکی بود یکی نبود
اونی که نبود روزه بود
روزه سکوت...
وقتی روزه ش رو شکست
اونی که بود , مرد...دیگه نبود

***

آمدو رفت
آمد و ماند
آمدو رفت ولی ماند
آمد و ماند ولی رفت
...ساده ست
همه چیز ساده س خیلی ساده
کلمه ها جمله ها قصه ها زندکی ها
من تو مااااااااااا
!!!آنقدر ساده که نه من هیچگاه گفتمت نه تو هیچوقت فهمیدی

***
تنهامو دلم برای همه ی اونائی که دوسشون دارم تنگ شده /همه ی زندگیم شده کارو کارو اینترنت و تنهائی و دیر خوابی و بیخوابی و خواب موندنو بازم کارو کارو تنهائی /البته همینم از سرم زیاده /آخه بدون هیچ انگیزه ای اینام زیادین/به قول بابامو داداشامو اطرافیان دارم کم کم مث این مرده متحرکا میشم /بقیه شو هم نمیگم/...راستی همه ی دوستام دارن آقا مهندس میشن و.../خو چیه منم میرم میشم 

 

دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ???? امید |

خوابم میاد

ها بیتربیت چیه ؟ به تو چه؟

 

 

یکشنبه دهم خرداد 1388 ???? امید |

خط آخر است انگار!!

من
هر روز مجروح می‌شوم
تیر می‌خورم
اما در بیمارستان مسخره‌ام می‌کنند!

یادت می آید
برایت نوشتم که هر کس به اندازه ی صفای روح خود به من
نزدیک میشود
من هیچ کس را از خود طرد نمی کنم
این نقطه های کثیف روح است که انسان را باطل میکند...
و تو باز هم
بعد از بارها عذر خواهی ظاهری دروغ گفتی..
برای بار آخر از تو می خواهم:
فراموشم کن!

***

همه بادبادک شدن ...نه همه کش شلوار شدن نه همه بادبادک شدن ....آخه تا چشاتو ببندی فورا در میرن میرن اون بالا بالا ها ...اووووووووووووووووووننننننننن بالاهاااااااااااااااااا...ها؟خو مگه چیه هرکی بادبادک بشه خو دست من نمیرسه بهش ...خو باید همیشه تنها باشم

امروز دلم دوباره شكست...

هوا سرد است و بارانی
پسر بچه دست فروش با موهای از ته تراشیده
در عرض خیابان می شمارد روزها را برای رسیدن به بهار به بهار به بهار....
و بهار چه ناجوانمردانه دور است............................................

***

گاو خر است...!!

 



 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ???? امید |

گاو

       

من برای سالها می نویسم

سالها بعد که چشمان تو 

 عاشق می شوند

افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود

یکی بود  -  یکی نبود.

***

گاوووووووووووووووووووووووووووووووو

دوشنبه چهارم خرداد 1388 ???? امید |

miss call

من دلم خیلی گرفته امشبتازشم اجازه ندارم بگم بخاطر چی دلم گرفته

قربون دخمل خوشملم برم

یکشنبه سوم خرداد 1388 ???? امید |

نقاشی

دراز کشیدم بر خاک سیاه

    تا بادهای سرد بگذرند

         خوابم برد

                بیدار که شدم

       مرده بودم

***

 

چقدر زود و تند  هی نوبت به من میرسد...باز من میایم سر صف و باید چیزی را ببازم!!!!با چشمانی گریان ....با دستهای لرزان..با دلی پر پر و تکه تکه شده....
                                                                                      ...مرگ باز خیره خیره نگاهم میکند
***

گفتی دوستم داری و.../رفتی
من زندگی خواهم کرد

اینا همش کس شعره بیخیال

***

مث این زندونیا هست که باید اعدام بشن و قبل اعدامشون یه چیزی رو می خوان /یعنی بهشون اجازه میدن که یه چیزی بخوان فقط یه چیز/منم دلم میخواد قبل خواب(...) یه روز کامل بدون اون باهات باشم فقط من و تو/بعدش خلاصصصصص

***

دارم درد میکشم

***

سعیده درداروچه رنگی میکشن ها؟/ولی من درد میکشم /میدونم چی میگی سعیده /الانه میگی امید میمیری/منم میگم خدا از دهنت بشنوه /ولی راستی مگه خدا میشه از جای دیگه ای هم بشنوه/میشه ها /کار غیر ممکن نره /بالاخره اون خداس/الهامم خداس/ولی اون هیچیو نمیشنوه /سعیده یکی داره هی داد میزنه ولی الام نمیشنوه/اهااااااا الانه ساعت ۵ هستشو من هنوز بیدارم و الانشم باید برم حموم/برگردم ساعت ۶میشه/بعدش هوس می کنم به الهام بزنگم /ولی نمیزنگم آخه .../آخه هیچی /اصلا به هیچ خری مربوط نیس/در عوض منم عصبیم به همه زنگ میزنم /تازگیا مزاحم یه خانومه میشم که آق شوهرش قول داده ازم شکایت کنه/بعدش راستی امروز تفلد منا دخمل همسایه بود /شاید هیچوقت ندونه من تفلد مونا کوچولو یادمه/تفلد خودم که تموم شد/آها امشب آبجی سعیده بهم توهین کرد /ناراحت نشدم /حتما اونم خداس/سعیده بچه خوبیه /الهام گاوسعیده رو تنها نذاری یه وخت هااااااااااااا/سعیده امروز امتحاناش تموم میشه /من حقوقم ۱۰۰۰تومان اضافه شد/حامد همیشه برام اسمس میفرسته /ماه سختیو پیش رو دارم ...آخه تفلد آرزو و روز مادر نزدیکه و من خر هیچ پولی ندارم که براشون کادو بخرم /یه روسری سه گوش برا خودم گرفتم که باید به دخترخاله بدمش /حرفام قاطی پاطی شد همش /هرچند دیگه هیشکی اینجاها نمیاد ولی همچنان من مینویسم /راستی من هنوز زنده ام /آهای سعید من هنوز الهامو دوس دارم ولی دیگه کاری باهاش ندارم /سعید افتخار میکنی که اینهمه مشهور شدی نه؟/دیگه جرفی ندارم/یاحق

شنبه دوم خرداد 1388 ???? امید |

تفلد

تفلدم بود ...

                             تموم شد ...

     یاحق ...

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ???? امید |

هفت شنبه

دیروز با یک دسته گل رز به دیدنم آمد/با یک نگاه مهربان/همان نگاهی که من سالها آرزویش را داشتم  و او از من دریغ می کرد /گریه کرد و گفت: دلش برام تنگ شده و بعد از رفتن من مث من عاشق پیدا نکرده /دلم میخواست فریاد بزنمو بهش بگم که هنوز دوسش دارم /ولی نمیتونستم و از روی اجبار فقط نگاهش کردم /وقتی رفت /سنگ قبرم از اشکهای بلوریش خیس خیس شده بود ...!

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ???? امید |

بی تربیت

هیشکی دیگه اینجا نمیاد نظر بده ...خو چیه منم هیچی نمینویسم

اصلا دیگه چیزی برای نوشتن ندارم ...همه ی حرفام تکراری ....چیز جدیدیم برام اتفاق نیفتاده

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ???? امید |

13+1

من ۱۳+۱ روز دیگر باید تو قرنطینه باشم /هه/آره من باید تو این ۱۴ روز خیلی پسر خوبی بشم /باید آهنگ غمگین نگوشم /باید از مرگ حرف نزنم /باید بخاطر همون غده ی قدیمی برم دکتر /باید دیگه به هیشکی گیر ندم /باید الهامو از یاد ببرم /باید به سعید فحش ندم و.../فقط بخاطر اینکه من بادی آجیمو از دست ندم /من مثل بچه ها داره باهام رفتار میشه /قبلنا بابامامانا بخاطر اینکه بچه ها شونو آروم کنن که کمتر بهونه بگیرن یا از کتک و زور استفاده می کردن یا از راه رشوه استفاده می کردن و گولشون می زدن/منو فعلا با وعده وعیدسر پا نگه داشتن /سرنوشت من چی میشه خدا میداند و بس/خودمم میدونم هااااااا/ولی من خدا نیستم/همه این بدبختیا بخاطر الهام است و بس و لاغیر /نههههههه بخاطر اینکه آجیمو از دست ندم /خدا کنه آجیم تو این ۱۴ روز بتونه تو امتحاناش موفق باشه /توروخدا هرکی اینارو میخونه دعا کنه براش /هم برای الی جونم و هم برای آجی خلم/من یه چند روزی اینجا نیستم شایدم برای همیشه نباشم آخه مسافرم /بازم برای خرید باسد تهرون برم /و مرگ دست خداست /خدا رو چه دیدید شاید اینبار سفر آخرم باشه /اگر من دیگه برنگشتم منو حلال کنید حتی سعید تو هم منو حلال کن /اگرم بنا به اون حرفای قدیمیا بادمجون بم آفت نداشت و من کماکان زنده بودم برمیگردمو ..../واووووووووو چه قد زر زدم ها/دعا کنید برام و دیگر هیچ...

***

و در انتهای این بخششها
جز روحی نگران چیزی از ما باقی نماند

با تو سخنی ندارم
سخني با من نداري
سکوت ما، پرگویی دشمنانه است
و گفت و گوهامان يك خاموشي دراز تحميلي.
هرگز تو را نديده ام اما هزاران بار بوسيده ام
تو را در هزار شعر عاشقانه سروده ام
و هميشه از يادت برده ام.

***

ما به پایان نزدیکیم /شب را سیاهتر نکن...

 

 

 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ???? امید |

13ORDIBEHESHT

SALAM GHABLE HAR CHI YE KHORDE AZ YE AHANGE BAHAL BESHNAVIN HAME CHI DASTETOON MIAD KE MIHKAM AZ CHI BENVISAMO CHRERA NARAHATAM

THE END roosh click ras konin bad gozineye save as ro bezanid

EIN AHANGO BENYAMIN KHOONDE /AVAL GUSHESH BEDIN BAD BERID VEBLOGO BEKHOON

HAME CHI TAMOOM SHOD/DELAM BARASH TANG SHODE BOOD/YEK HAFTE TEHROON BOODAN VA SEDAYE ALO ALO GOFTANE elham kheily aroomam mikard/azash khastam baham bashe/na einke mesle saeid bashe haaaaaaaaa/vali ..../goft naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa/

***

GOFT OMIDVARAM DIGE BARNAGARDI /goft dige delesh baraye bashe goftanam tang nashode/goft halamo beham mizani/goft dige goftania hich dardio dava nemikonan /einaro hamasho too akharin tamasemoon baham goft/goftam /

SAEID GOFT :OMIDVARAM DIGE NAMZADAMO AZYAT NAKONI /OMIDVARAM DIGE SHOMAREHAYE MANO NAMZADAMO PAK KONI /tehroon boodam goft elham namoosame /goft bekhatere elham nabood tahala haleto sad bar gerefte boodam /goft age kootah nayay az dastet shekayat mikonam /

ELI GOFT : KHEILY SANG DEL SHODE/GOFT ..../eli mano dus dasht kheily /manam dusesh dashtam kheily naaaaaaaaaaaaaaa/binahayat /man elio miparastidam /eli goft beshinzendegi kon/eli shayad maghzesh fandoghi bashe/akhe ba einke midoone man ....bazam mige boro be zendegit beres

****

DELAM KHEILY GEREFTE/GERYAM GEREFT/MESLE SAG KHAHESH KARDAM /HAME KARI KARDAM /AMA NASHOD/MAN TOO BATLAGHAM /HAR CHI DASTO PA ZADAM BE ZARARE KHODAM BODDD/saeido elham balaye sare man kenare batlagh eistadan/ona bayad nigah konan ke man chejoori ghargh misham /saedeh kheilymihkad mano nejat bedeeeeeeeeeee/vali bande khoda nemidoone man ...........

IHISHKI SEDAYE GERYEHAMO NASHNID/DIGE ANDAZEYE ANE SAEID HAM MANO DUS NADARE/va digar hich

****

EINBAR KHODAHAFEZIM BA HAMEYE KHODAHAFEZIAYE GHABLAM FARGH MIKONE/BE KHATERE EINKE ELHAM KONKOOR DARE VA DALILE BADISH EINE KE SAEDEH VASETE SHODE/

HAME CHI TAMOOM SHOD /EIN BE NAZARE KHODAM CHERTTARIN PASTI BOOD KE TOO OMRAM TOO VEBLLOG NEVESHTAM/

rasty hishki ein matlabo nakhoone ke farda shab bargardam takmilesh konam /akhe alane ke daram minvisam chesham dare baba ghoor ghori misheeeeeeeeeee/toro khoda age khoondin farda shabam biaid bekhoonin

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ???? امید |

کلاغ ها به بهشت نمی روند!!

این دخترمه ...خوشکله نه؟؟؟
چیزی دیگه ای هم ندارم بگم فقط دلم برات تنگ شده

جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ???? امید |

دیگه دیره

چرا خانه كوچك ما سيب نداشت ؟
تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

***

چندروزی که تهرون بودم تنها چیزی که یه خورده آرومم می کرد گاه گداری الو الو های اونی بود که دوسش داررم/سهم من از اون فقط شنیدن صداش در حد ..../خیلی بی انصافیهههههههههههههههههه

***

***
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم
آمدنت را سکوت کردم.
داشتنت را سکوت کردم.
رفتنت را سکوت کردم.
 انتظار بازگشتت را هم.....
حالا نوبت توست...
باید در سکوت به تماشا بنشینی
سوختنم را


***

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است
 

***

از این روزاس که میرم /دیگه خدائیش بریدم /من اگه کنار آب دریا برم دریا با اون همه عظمتش خشک میشه /من بریدممممممممم/حوصله ندارم جیزی بنویسم/یاحق

 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ???? امید |

مرداب


تو را گم کرده ام نه لابلای انگشتان دستانم
نه لابلای دیوارهای ذهنم
تو را میان دوست داشتن گم کردم
میان قلب خسته ام
تو را گم کرده ام و تو...
تو را گم کردم و تو هرگز پیدا نشدی
جایت را خرابه ها پر کردن

منبع:http://saba1364.blogfa.com/

***

تا حالا نشده که اینجا آهنگ بذارم ولی این آهنگ رو از محسن نامجو گوش بدید.که بفهمید چرا من اینو اینجا گذاشتم

بگوبگو

ما به هم نمیرسیم

دلم بدجوری براش تنگ شده تازگیام احساس می کنم که اصلا نمیاد وبلاگمو بخونه...اصلا سرو کله ی این پسره  از کجا پیدا شدکه ...خو منم آدمم خو منم.../خدااااااااااااااا خو خودت میدونی من خیلی وقته بیشتر کارای بدی رو که می کردمو ترک کردم پس چرا...؟/دارم به روز موعود نزدیک میشم/هیچ ناملایماتی هم تو زندگیم فعلا نیس (بجز دردای قدیمی)ولی دلم رفتن میخواد /نمیتونم ادامه بدم هیچ چیزیو/نمیتوننننننننننننننننمممممممممممممممم

...؟هاااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

***

در طول یک سیگار
  به ابدیت فکر می کنم
                            و به تو
و به خاطراتی که هیچ گاه
                             تکرار نمی شود

یاحق

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ???? امید |

...

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست
خیلی ها میروند تا ثابت کنند عاشقند

منبع:http://saba1364.blogfa.com/

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ???? امید |

واق واق سگ

یه روزایی وقتی توی دلم بهت میگم باش
اگه نباشی خیلی بدی
حتی اگه هزار روز دیگه وقتی میگم باش باشی
یا حتی اگه نگم باش ولی بازم باشی
یه روزایی خیلی کمرنگه
باید پررنگش کرد
باید اشکاشو پاک کرد
باید دستاتو باز کنی دور سینه‌ش و سرتو بذاری روش و به صدای نفس کشیدنش گوش بدی
نباید بگی گریه نکن
نباید بگی فکر نکن
باید باشی
نزدیک باشی
که خالی نباشه
یه روزایی که خیلی سنگینن
که نفس کشیدن هوا سنگینه
روزایی که همه چی تا نهایت ممکن تیز میشه و سنگین.
و تنها.

 میدونی چی دلم میخواد؟اینکه تو یه اتاق ساکت/یه اتاق تنها/یه اتاق تاریک تاریک/ازاون تاریکاکه فقط چهره ی توپیداست/بشینم/نه کنارت دراز بکشمو تا صبح همش نیگات کنم/تا خود صبح

تا چند مي‌شود
از آسمان بريد افق را
از ساقه برگ را
از قلب عشق را
از من؛ تو را ... تو را ؟
تورا
تورا!!

شب تسلی بخش اندوه نگاهم بود و رفت
  چلچراغی در دل شام سیاهم بود و رفت
کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد
او تمام هستی من ,تکیه گاهم بود و رفت
 باز در کار دلم وا مانده ام بی یاد عشق
 او همیشه چاره ساز اشتباهم بود و رفت
 رفت و دیدم پشت پایش آتشی بر دل نهاد
 او به وقت بی کسی تنها پناهم بود و رفت
 مانده ام با یک سکوت تلخ در راه جنون
حاصل تشویش سال و سهم ماهم بود و رفت
   حال دیگر او که اشعار مرا می خواند ,نیست
 آشنای مهربان , پایان راهم بود و رفت

***
یکی نی به من بگه آخه خررررررر منتظر چی هستی ؟هااااااا

 نشد  یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشمو اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد...
امید دلش خیلی گرفته/خیلی حرف تو دلمه /ولی نمیشه گفت /هیچ جا دیگه نمیشه ازش حرفی زد/کاشکی آدرس اینجاروفقط خودت داشتی /اون وخت میشد بگم....

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ???? امید |

13

سلام ...۱۳ بدر  با همه ی قشنگیاش تموم شد /تعطیلات نوروز هم تموم شد/خیلی دلم گرفته/آخه فقیر فقراهائی مثل ما تنها دلخوشیشون همون ۱۳ روز اول فروردینه که متاسفانه تموم شد/سال ۸۷ خیلی بد بود /از اون بدا که هروقت فکرشو میکنم یه جورائی دلم میگیره /یادش بخیر نباشه هیچکدوم از خاطرات سال ۸۷/بیکاربودنم و زجرائی که بخاطر اون کشیدم /رفتن الهام /رفتن دخترخاله /قبول نشدنم تو آزمون تامین اجتماعی /افسرده شدنم (هرچند که آثارش تا الانه هم باقی مونده /و.../تموم اینا بخصوص اینکه هیچ سالی اندازه سال ۸۷ من گناه نکرده بودم که اونم به کلکسیون خاطرات بد سال۸۷باید اضافه بشه

بیخبر از همه جاخوابیدن چه شود ؟/بر مزار مردگان نالیدن چه سود؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید /ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

گر نپرسی حال من تا زنده ام /بعد مرگ من اشک و نالیدن چه سود؟

***

دلم گرفته از همه ی اونائی که دوروبرم هستن و یه جورائی همه مدعی ....مدعی همه ی چیزای خوب تو دنیان/آدمائی که تا دوستاشون تا اطرافیانشون تا حداقل اونائی که دوسشون دارن مریض یا نمیرن هیچ سزاغی ازشون نمیگیرن /حرفمو دارم به اون آدمائی میزنم که کارشون شده مرده پرستیو مرده پرستی /یاشد بخیر یه همسایه داریم که یه پسره داشتن که آق پسره ما از بد روزگار اومد ومعتاد شد/همین اق پسر همسایه همین که معتاد شد دیگه همه به چشم یه آدم جانی قاتل و فاسد نگاهش می کردن /یادمه بعضی وقتا همسایه ها وختی از کنار دستش رد می شدن فوش و لعنت نثارش می کردن/حتی خونواده ی خودش به جزء مامانش همه طردش کرده بودن/هی هات /یه روز از همین روزای لعنتی پسر همسایه ما بارو بندیلشو بست و از این دنیا خداحافظی کرد/خدارحمتش کنه /حالا فیلمنامه به جاهای چرتش رسید /حالا اون روی سکه دیگه داشت معلوم می شد /حالا مرده پرستی آدمای اطراف داشت گل می کرد/بعد فوت اون جوون همسایه /همون آدمای نامردی که پشت سرش حرف می زدن شروع کردن به شاخ و بال داددن به اون بینوا/یکی از قدش می گفت یکی از حرف زدنش/یکی تو سر می زد یکی سرشو تو زمین می کوبید/یکی .../یکی.../خیلیییییییییییی ها ازش به خوبی یاد کردن و ناراحت بودن /ولی یکی نیس به این آدمای لعنتی بگه که آخه نامردا اون وختائی که بیچاره احتیاج به کمک داشت چرا هیشکی دستشو نمیگرفت /هااااااااااااااااااااااااااااا/چرا ؟حالا که رفته /حالا .../مرده پرستا/راستی منم حالم داره مثل پسر همسایه میشه

شنبه پانزدهم فروردین 1388 ???? امید |

قوزبالاقوز

یه روز از خواب پاشدم وقت نماز بودش
من آماده شدم
نه اینکه نماز بخونم ها آماده شدم آخه دیشبش بهت قول داده بودم تورو یه جائی ببرمت
خودمم نمیدونم کجا
اصلا من مثل اون آدما شدم که هیچی نمیفهمن
الانه من بالا سرتم
هه
تو همش تو خواب داری می خندی
من یه کار بدی کردم
بد که نهههه ها ولی اصلا به کسی چه ؟
تو دهنت تو خواب باز مونده خو منم طاقت نیاوردمو لب پائینیتو ...
تو حالا بیداری
من حاضرم(الان دارم داد میزنم)
منم حاضرم (اینم تو داد زدی )
تو ولی حاضر نیستی
آخه همش عادته که قبل از بیرون رفتنامون میری اون جائی که همه میرن جیش میکنن
تو حالا بهم میگی بریم شهر
من میگم باشه
ما الانه شهربم
تو همون لباس خوشکلت رو پوشیدی منم همینطور
من الانه داره حسودیم میشه
خو آخه این نره خرا همش دارن تورونیگاه میکنن
داد میزم زودباش برگردیم
تو میگی باشه
دیگه هیچی نگفتی آخه اگه میگفتی گریه ت میگرفت
ما الانه داریم برمیگردیم
صدای هیچی نمیاد
آسمون ابریه
تو هیچی نمیگی
منم هیچی نمیگم
بعدش تو فوتبالیست شدی
آخه داری همش یه سنگو لگد میکنی
الانه وسط راهیم /بهدش یهوئی وسط راه بارون میگیره
از اون بارونائی که آدمو عین یه چشم بهم زدن خیس خیس میکنه
من دارم تند تند راه میرم /بهدش تو هی یواش داری راه میری
بعد وختی دیدی داری از من عقب میفتی تو هم تند تند راه رفتی
وایییییی تو یهوئی پات پیچ خورد /نه اینکه پیج بخوره ها /یعنی از اون پیچا خورد که خوردنی نیس
از همونا که دردت گرفت
حالا همش داری گریه میکنی
منم عصبی میشم میگم گریه نکن بیا بغلم
تو هی هیچی نمیگی
تو الانه بچه پررو شدی و اومدی کولم
آسمون داره یواش گریه میکنه
پدرم داره در میاد آخه تو همش داری بلند بلند گریه میکنی
من با تو قهرم /یه کمی قهرم
ولی تو خیلی قهری /از اون قهرا که ....که اینجاشو نمیدونم
آهاییییی آسمون بهش بگو خیلی دوسش دارم
اینو من داد زدم
تو هم داد زدی گفتی دوست دارممممممممم البته تو ایناروتو دلت گفتی
حالا تو داری گوشای منو میخوری
خو چیه منم الانه داره گریه ام میگیره
بعد بهت میگم از این به بعد حرفامو گوش میکنی ؟
میگی اوهوم
میگم اوهوم نه بگو بله
میگی اوهوم بعدش می خندی/بلند میخندی خیلی بلند بعدش هردومون میخنیم خیلی بلند
بعدش گریمون میگیره
ما خل شدیم /البته من که بودم ها ولی تو هم شدی
رسیدیم خونه
خیس خیسیم
من مثل این بچه ها که انگار نه انگار کسی دورو ورمونه همه ی لباسامو در میارم /همشو
میرم لباس برات میارم /از اون لباسا که زیر بارون خیس نشده
تو میگی برو بیرون خو
میگم نه نمیرم تو هم میخندی و سرتو پائین میکنی
از اون پائینا که انگار داری خجالت میکشی
تو آروم داری لباساتو در میاری
منم آروم بدون اینکه تو بدونی از اتاق میرم بیرون آخه تو همش داشتی خجالت میکشی
تو اومدی پیش من جلوی من میشینی /حالا تکیه دادی به من
تو داری به نوک انگشت اشاره من که داره رو شکمت راه میره نیگاه میکنی
حالا بغل من تنگ تر میشه از اون تنگا که هیشکی نمیتونه جداش کنه
امید برام قصه میگی؟/اینو تو بهم گفتی /یه جوری گفتی که تموم بدنم به لرزه افتاد
من دارم قصه میگم
قصه مترسک
قصه ی کرگدنها
قصه ی نازی همون نازی که تو کماس
قصه ی خودمونو
قصه ی ...
تو داری گریه میکنی
بقیه شو هم نمیگم ...اصلا بقیه نداره
همه چی تمومه بقیه نداره که
ولم کنیددددددددد


****

بعضی وقتا باید یه گوشه بشینی و عزیزترین آدمای زندگیت رو نگاه کنی که دونه دونه از زندگیت خارج میشن ٬ ازهمون زندگی که هر کسی رو توش راه نمیدادی . حتی فرصت نمیکنی با یه لبخند کوچولوبدرقه‌شون کنی ... مثل پسری که دخترخاله ی عزیزشو که خیلی دوس داره رو موقع خداحافظی تو ترمینال نمیتونه بغل کنه بخاطر اینکه همه اونجا حاضرن ...فقط با یه لبخند تلخ با هم خداحافظی می کنن .

***

راستی از این به بعد باید تمرین کنم که در مورد الهام و سعید هم هیچی نگم

یه مسافر باید بره آخه رفتن همه ی دارائیشه

راستی امشب یه کار بد کردم /امشب من یه چیز خیلی بد خوردم/حالا ۱ ساعت از خوردنش میگذره ولی حالا پشیونم مثل سگ /عصبی نشین /حالم گرفته بود /برای فرار از دلگرفتگی این کارو کردم

یا حق!!

 

دوشنبه دهم فروردین 1388 ???? امید |

برای سعید و الهام

بودنت یادم رفته است
گویی هیچ وقت نبودی
نه رنگ چشمهایت در خاطرم هست نه رنگ پوستت و ...
گویی هیچ وقت نبودی
گویی هیچ سلامی بین ما رد و بدل نشده . گویی حتی هیچ بوسه ای
تلخ هم حتی نه. مزه گسی زیر دندانم می رود و بر می گردد و ...
تمام شده ام ...

***

امشب خیلی دلم گرفته بود خیلی منتظر سعید شدم که بهم زنگ بزنه /نزد/منم ساعت ۱۲ شب بود که ماشینو از بابا گرفتمو از خونه زدم  بیرون که وسطای آهنگ محسن نامجو بودش (زلف رو بر باد مده ...)که یهوئی از پشت زدم تو باسن ماشین جلوئی !!اصلا نفهمیدم ماشینه از کجا سبز شد/نه اون چیزیش شد نه خودم

***

روحم خیلی درد میکنه!!احساس غربت میکنم /و دیگر هیچ.../البته فعلا

***

به چراغانی کوچه دلخوش نکنید
آن انتها
کسی مرده است
***

این عکس رو خیلی خیلی دوس دارم منو یاد خیلی وقت پیشا میندازه

عصرانه تلخ
 
خیابان خالی و مرده
خط ممتد زرد
خط شکسته سفید
سایه درخت خوابیده
عابری از خیابان نمی گذرد
تابلو : "بین خطوط حرکت کنید"
***
عاشق نبود
عاشق نبودم
عاشق نمیشد
عاشق شدم
دوستم داشت
عاشق بودم
...
عاشق شد
مجنون شدم
لیلی نشد
عاشق بود
...
لیلی شد
لیلی که شد
مال تو شد
تنها شدم
مال توشد
...
تنها شدم
تنهاشدم
...
عاشق شدی
عاشق شدت
تنها شدم
***
کس شعرامو ببخشید/دیوونه که شاخ و دم نداره!!وختی آدم تنها بشه /دیوونه بشه/وختی سال جدیدش ...از این حرفا زیاد میزنه
***
آنقدر بغض کردم که /آسمان گریست
***
من بهار رو دوس ندارم/آهای من دیگه بهار رو دوس ندارممممممممممم
 
من فقط دیگه باید /فقط و فقط /باید/همش براتون دعا کنم/سعید و الهام عزیز ایشالا خوشبخت بشین /هیچوقت فراموشتون نمیکنم بچه ها /فقط توروخدا همیشه به وبلاگم سر بزنید/نمیخوام نظر بدید همینی که بیایدو تو قسمت نظرات یه نقطه بذارید خودش یه دنیا ارزش داره /بدجوری دلم گرفته/هیچ چیزی برام قابل هضم نیس /اونائی رو هم که قبلا فهمیده بودمو دارم بالا میارم /خدانگهدارتون باشه
به امید دیدار...هرچند که امید وجود نداره
راستی اگه یه روز با هم عروسی کردین /اگه بچه دار شدین /اگه بچتون دختر شد/اگه دخترتون خوشکل شد/توروخدا بذارید موهاش دراز بشه ها خیلی دراززززززززززززز خیلیییییییییییییی دراززززز
بچه ها ....هیچی مواظب خودتون باشید

شنبه هشتم فروردین 1388 ???? امید |

تیرخلاص

 

تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
تونیستی..اما
من باتوزندگی میکنم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرقی میکند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی میکنم
من با تو زندگی میکردم
من باتوزندگی میکنم
من باتوزندگی میکنم
اما دیگر نمیگذارند
نمیگذارند که نههههههه
یکی گفت:نمیشود که من باشم
نمیشودکه اویاشد
نمیشود که نهههه
میشود
یعنی ....
یعنی نه....
نمیشود!!!
نقطه سر خط

سعید زنگ زد ...تیرخلاص رو هم زد ...به هیشکی ربطی نداره چی گفتیم باهم/فقط یکیشو میگم که گفت اون و الام مال هم شدن /سال ۸۷ رو هیچوقت فراموش نمیکنم/این یکیو خودم دارم میگم/سال ۸۸ هم همینطور/اونا همدیگرو دوس دارن/سیعد گفت:امتحان تموم/برگه ها بالا/دیگه نذاشت هیچی بنویسم /خیلی وقته که نذاشته هیچی بنویسم/من صفرشدم /سعید گفت:امید موفق باشی/خندم میگیره/من صفر شدم/من تنها شدم/بودم ها..ولی حالا بیشتر شدم

تمام شد . /همه چیز تمام شد.. /همه آن انتظارها/همه خواهش ها/همه التماس ها.../هوا ابریست/صدای من شنیده نمی شود/هق هق چشم هایم/بغض نگاهم ../دلتنگی اشک هایم ../همه خاطره می شوند/نه من خاطره میشوم

دیگه تموم شد خو .../خو مگه چیه خو.../سعید من دلم گریه میخواد/راستی کاشکی میدونستم که چرا ...هیچیییییییییییی من نمیتونم الانه فکرمو متمرکزکنم/دلمم نمیخواد صحبتای امروز خودمو سعید رو اینجا بگم/فعلا چیزی ندارم که بگم/الانه ساعت ۰۴:۵۹ دقیقه هستشو من...

امشب نمیتونم چیزی بنویسم چون قاطی دارم امشب /اگه عمری موندو ...میامو فردا حرفای دلمو مینویسم/راستی سعید امروز آرومم کردی /نههههههههههههههه اون لحظه آروم بودم حالا ریختم بهم/خیلییییییییی/سعید خداکنه چه باهم وچه بی هم خوشبخت شین

***

همیشه ........
پیش از آن که فکر کنی
اتفاق می افتد..


***
غمم آشکار
اشکم جاری
و این تنهایی و سکوت و خلوت شبنم زده من
ای کاش گذری بر اندیشه‌ام می‌کردی
ای کاش به خاطر می‌آوردی که زمانی گریه‌هایم خوابت را پریشان می‌کرد
ای کاش...
به یادم باش، گاهی
مانند نسیمی که سرزده به باغ خزان زده سفر می‌کند
برگ‌های زردم زمین خستگی‌هایم را فرش کرده است
آیا کسی در پشت این دیوار غصه‌ها به یاد اشک‌های من می‌افتد
آیا کسی صدای لرزان مرا نگران و خسته به یاد می‌آورد
به یادم باش
مانند آن مادری که فرزند قد کشیده‌اش را به رسم کودکی به آغوش می‌کشد
من همان پسرکی 23 ساله ام
که آغوشی می‌خواهم که مرا مانند کودکی‌ام آرام کند
به یادم باش.... گاهی
اگر می‌خوانی
اگر هنوز هم نگران اشکهای قایم شده خلوتم هستی
به راستی هنوز هم در قلبت جایی دارم؟

جمعه هفتم فروردین 1388 ???? امید |

دل تنگ سیری چند؟

۱۰۰۰بار گفتم دوباره هم میگم/دوست دارم فردا از خواب که بیدار شدم ببینم این ناملایماتی رو که تاحالا تو زندگیم بوده همش خواب بوده باشه /میدونی چی دوس دارم ؟دوس دارم فردا ساعت ۷:۳۰ منو بیدار کنی /بعدش من هی بیدار نمیشم بعدش هی تو همش تک میزنی بعدش منم تند تند رد تماس می کنم /وقتی با زور و اجبار بیدار شدم دوس دارم همه ی این روزای لعنتی خواب باشه ....هییییییییییییییی

الهام دلم برات تنگ شده

دوشنبه سوم فروردین 1388 ???? امید |

من او ندارم...!

یادش بخیر...یادش بخیر بچگیها یک ماه مونده به سال نو یه شور و حال عجیبی داشتم همه داشتیم/اون وقتا بابا مامانو به اجبار بازار می بردیم که برامون خرید کنن یادش بخیر آجیل خوردنامون یادش بخیر بدون اجازه مامان آجیل دزدیامون یادش بخیر ..عیدی گرفتنامونوکه کلا روهم شاید به ۱۰۰۰تومن هم نمیرسید ....یادش بخیر اون وقتا یه دنیای دیگه ای بود اونوختا نه غم عشق بود و نه غم ...اونوختا نه دلشوره بودو نه تنهائی ...اونوختا هیچی نداشتیم هیچی ...تازشم اگه یه چیزی رو میخواستی و بابا مامان نمیتونستن برات بخرن با خرید یه آدامس حل می شد !!حالا خیلی از اون وختا میگذره /حالاها دیگه مثل اونوختا نیست/امسال اصلا دوست نداشتم که نوروز داره میرسه /شاید تنها کسی نباشم که این حسو دارم ولی ...امسال هیچی نخریدم/هیچ خوش ندارم که آجیل بخورم /از هیشکسم عیدی نگرفتم (بجز داداش بزرگه که اونم مثل کنه پیله کرده بودوبالاخره موفق شد به زور بهم عیدی بده)/سال نو مبارک/خندم میگیره وختی کسی اینو بهم میگه /سال نو؟/عید نوروز؟/آخه بابا وختی کسی دلش خوش نباشه چه فایده داره ؟اصلا میگیم هرروز هم عید باشه آخه چه فایده داره هاااااااا؟/امسال اس ام اسائی که از طرف دوستا برام اومد و جواب ندادم بجز چندتاشون /آخه.../انتظار خیلی بده/عید فطر/عید قربان /همه ی این عیدا منتظر بودم که یه پیام کوچولو بدی ولی نه.../لحظه سال تحویل هم منتظر بودم ولی بازم سراغم نیومدی /ولی صبرم زیاده /تا ۱۳ صبر می کنم /شاید..../من او ندارم...!/سعید داره /سعیده هم داره /من ندارم/راستی این روزا دلم برای نازی (سحر)هم تنگ شده /سال نو مبارک /ایشالا همه سال خوبیو داشته باشید/خدا نکنه هیشکی مث .../بخدا رو همه چیم تاثیر گذاشته/بازم اشکالی نداره/قرار نی که همه روزگار بر وفق مرادشون باشه /

بازم سال نو مبارک/حرفامو به دل نگیرید /من همیشه اینجوریم/ایشالا سال موفق و خوبی رو با خونواده ی گلتون پشت سر بذارید

الام من هنوز منتظرم ها...!!!

شنبه یکم فروردین 1388 ???? امید |

عروسک!!

من بازم برگشتم /نمیگم چرا این مدت نبودم /فردا شب شاید بیام بعضیاشو بهتون بگم/الانه خوابم میاد فقط/ببخشید ولی خوابم میاد/تا فردا شب یا حقققققق

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ???? امید |

توروخدا نگهدار

ما هر روز با هم دعوا میکردیم/همدیگه رو دوست داشتیم
دعوا کردنامون رو هم دوست داشتیم
هر روز با هم قهر میکردیم/هر روز برای همیشه با هم قهر میکردیم
هر روز با هم آشتی میکردیم
خوب بود/هیجان داشت/واقعاً دعوا میکردیم ٬ واقعاً قهر میکردیم ٬ و واقعاً آشتی میکردیم
هر روز با هم دوباره دوست میشدیم
هر روز دوباره همدیگه رو دوست میداشتیم
تا یه روز/یه بار/تو یکی از این دعوا ها
که درست مثل همه‌ی دعواهای قبلی بود
که با هم برای همیشه قهر کردیم
دیگه آشتی نکردیم.من قهر نکردم اون کرد
قهرکردنش تا همیشه طول کشید.
قصه‌ی ما داره تموم میشه /یعنی اون گفت تموم شد.
حیف شد٬
ولی تموم نشده نه؟؟؟

 

یادت نره که یه نفر اینجا داره جون میده هاااااااا

 

شنبه هفدهم اسفند 1387 ???? امید |

24:00

۱- کاشکی کل این چند سال آخر زندگیمو همش تو خواب بودم کاشکی فردا وقتی از خواب بیدار شدم بازم تو سن ۱۸ سالگی باشم...کاشکی ..../

۲- یه روز کامل تو شهر از ما بهترون ها!!!!!آره یه روز کامل تو تهرون بودن واقعا آدمو خسته میکنه...بقیه شو هم نمیگم/میگم هاااااااولی الانه نمیگم فردا شب میامو همشو میگم

۳-یکی یه چیزی تو یه وبلاگی نوشته که حسابی داغونم کرد (هرچند که اینو میشد فهمید که اومده خودشیرینی کنه ولی ...)خوب هرچی باشه منو حسابی بهم ریخت

۴-سعیده خره.....

۵-نازی هنوز تو کماس...

۶-خاله نبات با اینکه ۴۱ سالشه ولی واقعا یه دوست واقعیه

۷-خیلی خوابم میاد

۸- ...!!

۹-چرا نگران باشیم شاید هرگز پیش نیاید!!!ا

 

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ???? امید |

طیرون

فردا دارم میام به تیروناگه فردا بیام تهرون. میشه اولین بار...خوچیه؟چیکار کنم تاحالا فرصت نشده که بیام ولی من فردا شب دارم میام طهران...

خیلی ......نمیدونم چه جوریم ولی نگرانم...همین

یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ???? امید |



ما هر روز با هم دعوا میکردیم/همدیگه رو دوست داشتیم
دعوا کردنامون رو هم دوست داشتیم
هر روز با هم قهر میکردیم/هر روز برای همیشه با هم قهر میکردیم
هر روز با هم آشتی میکردیم
خوب بود/هیجان داشت/واقعاً دعوا میکردیم ٬ واقعاً قهر میکردیم ٬ و واقعاً آشتی میکردیم
هر روز با هم دوباره دوست میشدیم
هر روز دوباره همدیگه رو دوست میداشتیم
تا یه روز/یه بار/تو یکی از این دعوا ها
که درست مثل همه‌ی دعواهای قبلی بود
که با هم برای همیشه قهر کردیم
دیگه آشتی نکردیم.
قهرکردنمون تا همیشه طول کشید.
قصه‌ی ما تموم شد.
حیف شد٬
ولی تموم شد.

tanha_241@yahoo.com

<×_×>

Designed By ParsTheme